عبدالکریم حکمت یغمایی/

کلیپ / مصر عزیز یوسف

شعر زیبا سروده عبدالکریم حکمت یغمایی که در محفل ادبی شهرستان خور و بیابانک قرائت شد.

شعر زیبا سروده عبدالکریم حکمت یغمایی که در محفل ادبی شهرستان خور و بیابانک قرائت شد.

از دودمان حشمت، یوسف بهشتی افکند
در پهنه ی کویران، بر طرف ریگزاران
در خشک چاله ای داغ، از ژرفنا برآورد
آبی چو اشک عشاق، جاری به جویباران
آبی زلال و پاکی، از قطره اشک عالی
زین کشت گه روانه، امید کشتکاران
آن کاروان برآورد، یوسف زچاه اخوان
در مصر شد عزیزی، از یمن روزگاران
وین یوسف است شُبانی، از آب زندگانی
مصر دگر برآورد، از عمق چاهساران
گنجی زمردین فام، افتاده در بیابان
از پرنیان شن ها، پیراهنش حصاران
مصر است خود عزیزی، دارد هزار یوسف
هر روز او خریدار، عشاق رهگزاران
بوسف عزیز مصر است، یا مصر عزیز یوسف
مصر است او زبازار، سرشار گلعذاران
هر روز از اهالی، واقصی نقاط گیتی
مشتاق دیدن مصر، صدها دو خواستاران
دیدرار یوسف مصر، کرد آرزو زلیخا
دیدار مصر یوسف، آمال رهسپاران
در روز آسمانش، دریای واژگونه
خورشید کشتی نوح، تازان و تک سواران
بارد ستاره هر شب، از نیلگون سپهرش
چشمک زنان بر افلاک، در خیل صد هزاران
از کهکشان شیری، پوشیده شب ردایی
در خواب خوش غنوده، در رخت سیمساران
در زلف شب فرو بر، دستی بچین ستاره
پولک نشان زاختر، دشت ستاره باران
عطر بهار سنجد، خیزد زدشت هامون
هستی دهد به جان ها، در موسم بهاران
هر طاغ بن به تختی، در سبزجامه رختی
در گوش او زیاقوت، از خوشه گوشواران
خواند به شب شباهنگ، مرغ سحر سحرگاه
آوای چرخریسان، چون نغمه ی هزاران
دشت امیرآباد،آن مزرع فرهزاد
از عامریست در مصر، باقی به یادگاران
مردی فهیم و دانا، در خط و ربط و انشا
با زاده ی صفایی، از شهر در کناران
خفتند هر دو برخاک، در گور تا قیامت
باشند هردو بی شک، در جمع رستگاران
ریزد نسیم هر دم، در پهن دشت جندق
عطری زخاک یوسف، از دامن مزاران
غم را سپرده در خاک، جان برده سوی افلاک
تا در شمار ریگان، ایزد گه شماران

Go to TOP